شاید سوال شود که امام حسین علیه السلام در هنگام خروج از مدینه فرمودند «أَمَّا بَعْد فَإِنّّ مَنْ لَحِقَ بِى اِسْتَشْهِدَ وَمَنْ لَمْ يُلْحَقُ بِى لَمْ يُدْرَکِ الْفَتْحُ وَالسَّلاَم» پس ایشان علم به شهادت داشتند. از طرف دیگر خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَة». آیا علم به شهادت منافاتی با این آیه ندارد؟
در پاسخ می توان به چند مورد اشاره کرد:
- بسم الله الرحمن الرحیم
نکته اول: لزوم رجوع به خانواده آیات و روایات مرتبط با آیه مذکور
در قرآن کریم آیات متعددی در رابطه با مسئله جهاد و قتال است و واضح است که در جبهه جنگ و قتال احتمال قابل اعتنایی برای وقوع شهادت برای مجاهدان وجود دارد اما با این حساب در آیات مذکور یا به مسئله جهاد ترغیب شده مانند « وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّه» (نساء، 75) و یا مجاهدان در راه خدا متعال ستایش شدهاند مانند «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» (صف، 4) و یا جایگاه عظیمی برای مجاهدان نزد خدای متعال ذکر شدهاست مانند « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران، 169) تا جاییکه خدای متعال جهاد در خدا چه ختم به شهادت شود و چه نشود را حسن عاقبت میداند مانند « قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن» (توبه، 52).
ضمن اینکه درتفاسیر از قول ابوایوب انصاری نقل شده است که این آیه وقتی نازل شد که مسلمانان در یاری خدا و رسولش بودند و از خانواده غافل بودند. در ادامه وقتی که مشغول اصلاح امر دنیا شده و در نتیجه از یاری خدا و رسولش غافل شدیم این آیه نازل شد(الدر المنثور في التفسیر بالمأثور، سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر, جلد 1, صفحه 207). پس معنی آیه این چنین می شود که اگر از یاری خدا دست برداشته و در خانه بنشینید با دست خود به سوی بدبختی و هلاکت رفته و خداوند را غضب ناک ساخته اید.
علاوه بر این در صورت ادعای تعارض نه تنها نهضت حسینی بلکه شهادت همه شهیدان از ابتدا خلقت انسان تا صدر اسلام را می بایست زیر سوال برد چرا که معیار تحقق شهادت همراه با وجود علم به صورت کلی در تمام آنها وجود دارد.
نکته دوم: لزوم رجوع به آیات قبل و بعد (سیاق)
وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ* وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ* فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ* وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ* الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ* وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ*
یکی از نکات مهم در رجوع به آیات قرآن کریم صرف نظر از خانواده آیات این است که باید حداقل آیات قبل و بعد یک آیه مدنظر قرار گیرد تا بتوان نتیجه درستی از مجموع این آیات گرفت. آیه محل بحث در مجموعهای از آیات مرتبط با جهاد و قتال گرفتهاست که خدای متعال ابتدا به مسئله جهاد در میدان نبرد اشاره کرده و پس در آیه محل بحث به مسئله انفاق در راه خدا که به صورت خاص به مسئله جهاد اشاره دارد منتهی میشود.
نکته سوم: معنای هلاکت در لغت و اصطلاح
نهی آیه در مورد ورود به هلاکت به معنای ضایع شدن و تباه گشتن میباشد (طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت الحسینی، ج۵، ص۲۹۸). در هلاکت بدی و مذمت گنجانده شدهاست پس «تَّهْلُكَةُ» در اصطلاح به «ما يؤدّي إلى الهلاك» ترجمه شدهاست(راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ط دارالقلم، ج۱، ص۸۴۳ و 844) یعنی جایی که هیچ نفع شرعی و عقلی را به دنبال نداشته باشد.
ولی درجایی که جهاد و کشته شدن برای رفع یک فتنه ی بزرگ مثل تبدیل خلافت به سلطنت یا جلوگیری از سلطه ی اراذل و اوباش چون یزید است نه اینکه تهلکه نیست بلکه تخصصا از دایره آیه خارج است.
نکته چهارم: علم باطنی و ظاهری امام علیه السلام
علم باطنی امام علیه السلام سبب نمی شود که ایشان به علم ظاهری خود هر چند سخت باشد عمل نکنند. درست است که امام علیه السلام می دانستند در این سفر شهید می شوند ولی برای اتمام حجت با کوفیان به سوی ایشان حرکت کردند زیرا این لازمه هدایت گری امام علیه السلام بود.
نکته پنجم: حجت امام در قِبال قضاوت تاریخ
هر چند در یک سو افرادی هستند که به ظاهر اعلام آمادگی وسیعی از خود نشان دادهاند و از سوی دیگر امام علیه السلام با علم امامت میداند که آنها به عهد خود وفا نمیکنند اما این مسئله مطرح است که اگر امام علیه السلام به علم خود عمل کرده و به سمت کوفه حرکت نمیکردند آیا در ذهن افراد در طول تاریخ و حتی همان افراد نویسنده نامه این مسئله باقی نمیماند که اگر ایشان به سمت آنها حرکت کرده بودند شاید مسئله به جایی دیگر ختم میشد؟
نکته ششم: شهادت یا ترور؟!
از یک طرف امام علیه السلام در موارد متعددی مسئله بیعت خود با یزید را منتفی دانستند و از طرف دیگر یزید در نامهای حکم به والی مدینه خواستار گرفتن بیعت از امام علیه السلام شده و همچنین طی نامهنگاری انجام شده با عبیدالله از وی درخواست کرده بود که یا حضرت را بکشد یا از وی بیعت بگیرد پس وقوع یک جنگ بین دو جبهه کاملا قطعی بود. ضمن اینکه در نقل تاریخ هم این نکته ذکر شده که به عنوان مثال بیم ترور حضرت در مکه وجود دارد پس این مسئله مطرح میشود که بین ترور یا حداکثر شهادت در محلی مخفی و شهادت با آن کیفیتی که در روز عاشورا اتفاق افتاد کدام یک عاقلانهتر است؟!
عبدالحجت حق جو
شبکه های اجتماعی